دارم از تنهایی می پوسم و میمیرم...
شاید سرنوشت من اینه که همیشه با یه دنیا آه و حسرت در چرخش و نفس کشیدن باشم.
دنبال بهانه بودم گریه کنم...چشمامو سرزنش نکن و سعی نکن جلوشون رو بگیری...بهانه باز هم پیدا شد...اونم خودت هستی...
نمیدونم از خوبی هات بگم یا وقتی شکستیم
اقتدا به تو دارم وقتی اذان عشق سر میدی...نمازم بی قنوت و بی رکوع و تنها سجده بر آغوش تو دارد.
سلامم را بر حریر خوابت بکش...بر اون چشمایی که در اغوشم به انها ذل میزدم.
قلم نوشتم ساکته وقتی که چشمام با اشکاشون تورو برام میکشن و هر لحظه دلخوشیم شده توهم خیالت.
دنبال بهانه بودم گریه کنم...
نظرات شما عزیزان:
تنها 
ساعت23:47---18 دی 1390
من به يک احساس خالي دلخوشم
من به گل هاي خيالي دلخوشم
در کنار سفره اسطوره ها
من به يک ظرف سفالي دلخوشم
مثل اندوه کوير و بغض خاک
با خيال آبسالي دلخوشم
سر نهم بر بالش اندوه خويش
با همين افسرده حالي دل خوشم
در هجوم رنگ در فصل صدا
با بهار نقش قالي دلخوشم
آسمانم حجم سرد يک قفس
با غم آسوده بالي دلخوشم
گرچه اهل اين خيابان نيستم
با هواي اين حوالي دلخوشم...
ترانه 
ساعت11:57---18 دی 1390
راستی من هرچی سعی میکردم وبت یا باز نمی شد یانمی شد کامنت گذاشت .....عجیبه که این دفعه.....
رها 
ساعت21:16---17 دی 1390
سلام
خوبی نیستی ؟به منم سر بزن و خوشحالم کن
|